محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
1161
قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )
تا چهار درم حبّ لاجورد ديكر كه همان نفع دارد صنعت آن لاجورد مغسول سنبل الطيب انيسون شحم حنظل كثيرا سقمونياى مشوى از هريك دانكى ايارج فيقرا يك درم اجزا كوفته و بيخته باب كرفس سرشته حبوب سازند شربتى از دو درم تا چهار درم حبّ لاجورد ديكر اتشك را نافعست صنعت آن لاجورد مغسول پوست هليلهء زرد غاريقون هش سفيد از هريك نيم درم ايارج فيقرا تربد سفيد از هريك يك درم سقمونياى مشوى دانكى و يك طسوج انيسون كثيرا از هريك يك دانك كوفته و بيخته با كلاب سرشته حبوب سازند جمله يك شربت كامل است [ سفوف لاجورد مشهور بسفوف سودا ] سفوف لاجورد مشهور بسفوف سودا كه با ماء الجبن مىآشامند از مؤلفات حكيم مير محمد زمان والد حكيم مير محمد مومن صاحب تحفه صنعت آن پوست هليلهء كابلى هليلهء سياه از هريك پنج درم غاريقون هش سفيد سه درم بسفايج فستقى افتيمون كل كاوزبان اسطوخودوس از هريك چهار درم نمك نفطى لاجورد غير مغسول خربق سياه از هريك يك مثقال كوفته و بيخته سفوف سازند شربتى دو مثقال سفوف لاجورد ديكر به جهت خفقان قلب سوداوى صنعت آن مغز تخم كدو دانهء هيل عود قمارى دارچينى تخم خرفه صندل سرخ كل سرخ كشنيز خشك از هريك يك مثقال لاجورد مغسول مصطكى بسد سوخته كل مختوم كهربا سوده عود الصّليب پوست ترنج ثعلب مصرى تخم فرنجمشك از هريك نيم مثقال مرواريد ناسفته نيم حبه جدوار سعد كوفى درونج عقربى از هريك يك دانك مشك خالص عنبر اشهب از هريك نيمدانك كوفته و بيخته بر روى كلاب به قدر سه درم پاشيده و از عقب آن يك مثقال تخم بالنكو با شربت كاوزبان هشت مثقال بنوشند لادن بفتح لام و الف و فتح دال مهمله و نون رطوبتى است غليظ چسبنده كه از ساق و برك درخت كوهى بهم ميرسد و آن درخت به قدر درخت انار شبيه بدرخت دبق است بركش عريض بهم متصل رقيق و كلش مايل بسبزى و ثمرش مانند زيتون و در جوف آن دانهء سياه باريك و آن رطوبت را از ساق و برك آن جمع ميكنند و بهترين اقسام آن را لادن عنبرى نامند و هرچه بر زمين چكيده و باريك و خاك اميخته و يا بر موى بز و كوسفند در حين چريدن آن نبات چسبد و از آن جدا كنند زبونترين اقسام و همچنين آنچه بر سمّ مراعى چسبيده و با خاك و ريك اميخته باشد زبونتر از همه است و بعضى تصريح نموده كه رطوبت مذكوره را از قبوس كه نوعى از لبلابست و بر موى حيوانات در حين چريدن مىچسبد اخذ مينمايند و بهترين آن نرم خشبوى سياه مايل بسرخى و سبزى است در دويم كرم و در اوّل خشك و جاذب و با قوت قابضه و منضج قوى و محلل و مفتح افواه عروق و مدر بول و حيض و عرق و شير و مخرج جنين و مشيمه و مقوى معده و رافع فواق و دردهاى بارده و با شراب قابض طبع و طلاى آن رافع صداع و صلابت معده و جكر و التيام دهندهء زخمهاى كهنه و با شراب مزيل اثار قروح و ابله و با روغن كل بر يافوخ اطفال جهة نزلات و سرفهء ايشان و سوختكى آتش رافع و بر معده جهة تقويت آن و رفع غثيان و سيلان دهان و با پيهء خوك و پيه كاو جهة ورم مقعده و با روغن مورد بر موى جهة تقويت و منع ريختن آن و فرزجه آن جهت صلابت رحم و اختناق آن و احتباس حيض و ذرور و حقنهء آن با روغن كل جهة سحج بارد و بخور آن جهت كريزانيدن هوام و چون زن بعد از بول كردن بان بخور كند و در حال باز آن را بول آيد آن زن قابل حمل خواهد بود و الّا فلا و مضرّ سفل آشاميدن آن موجب كرب و مصلحش سنبل رومى و شربتش تا يك درم است [ دهن لادن جهة برودت اعضا و تقويت آن ] دهن لادن جهة برودت اعضا و تقويت آن و معده و زكام رطوبى و سياه كردن موى و تقويت آن بغايت مفيد صنعت آن بكيرند لادن يك اوقيه و در يك رطل روغن زيت و كنجد حل نموده روز ديكر بر آتش خاكستر بكذارند تا قريب سدس روغن بسوزد و به كار برند [ دهن اللّادن الكبير ] دهن اللّادن الكبير موى را سياه كند و از افتادن نكاه دارد صنعت آن لادن ساذج هندى حماما حضض مكى املهء منقى از هريك پنج درم ادويه كوفته و بيخته در سه رطل آب باتش ملايم بجوشانند تا به يك رطل رسد پس يك رطل روغن كنجد بران ريزند و بجوشانند تا آنكه روغن بماند هر روز سر را باب برك كنجد و چغندر بشويند و اين روغن بمالند باب اللّام مع الباء الموحّدة [ لبن ] [ لبن حيوانات ] فصل در بيان البان حيوانات بدانكه لبن بفتح لام و باى موحّده و نون به فارسى شير و بتركى سود نامند مركّب القوى و مشتمل است بر دهنيت و مائيت و جبنيّت و اما دسومت آن در اول كرم و خشك و مائيت آن در دويّم كرم و تر و جبنيّت آن در اوّل سرد و خشك پس شير هر حيوانى در كرمى و سردى و يبوست و رطوبت بحسب غلبهء يكى از اجزاى ثلاثه متفاوت مىباشد و شير اكثر حيوانات بانفراده مذكور مىشود و امور كليه و مشتركهء آن در اينجا مرقوم ميكردد و بهترين ايشان جهة تغذيه از حيوانى است كه ولادت آن اقرب بولادت انسان باشد لهذا شير كاو بهتر از ساير البانست و بعد از آن شير بز و كوسفند و آهو و شتر و الاغ و خوك و كورخر و اسب و غير اينها است در تداوى اقوى از كاو و بز و كوسفنداند همچنين بحسب تعليف و سن و فصل مختلف مىباشند چه هرگاه بمسكرات و مخدرات تغذيهء حيوان كنند مثل قنب و خشخاش و مانند آن شيران مخدر و مسكر مىشود و از تعليف بمسهلات و قوابض و مبردات و مرطبات و مسخنات و مغلظات و ملطفات و امثال اينها اثار آن متبدل ميكردد و شير تازه دوشيده با حرارت لطيفه است و آن بعد از سرد شدن زايل مىشود پس بايد در حين استعمال كرم نمود تا موجب سرعت نفوذ آن كردد و از مطلق شير بدون قيدى مراد شير كاو است و هرچه جبنيت در او غالب باشد مسدد است و الا مفتح طلاي اقسام آن موافق ورم مقعده و قرحه و درد آن و قرحهء مثانه و اورام عانه و رحم است و استعمال شير بعد از ترشيها و ميوهاى تازه و ماهى تازه و پياز و امثال آن جايز نيست چه مادامىكه از معده نكذشته باشد چيزى خوردن و خوابيدن مفسد آنست و با وجود اخلاط فاسده در بدن استعمال آن را مهلك دانستهاند و قبل از انقضاى چهل روز از ولادت و در زمستان بسبب غلظت آن و قريب الولادت را بسبب غلبهء مائيت استعمال جايز نيست و در اخر فصل بهار تا اواسط تابستان استعمال آن اولى است و اكثار آن مورث تبها و تولد قبل و به جهت دسومت سريع الاستحاله بدخانيت و در اماكن حاره و معدهء ضعيف مضر و موافق سودا و همچنين يابس المزاج و معتادين بافيون و قليل او در تغذيه و كثيرش در تليين طبع قويتر است و مجموع شيرها ملطف و جالى و رافع اخلاط سوخته و موافق اعضاى تناسلاند نزد اطبّاى هند و جميع شيرها را خام خوردن محدث امراض مختلفه است الا شير زنان و الاغ و بعضى شير كاو را استنباط كردهاند و ميكويند بطريق مبالغه كه هرگاه شير كاو را كه هنوز كرمى پستان در آن مىباشد بنوشند كار آب حيات مىكند و غير از اين دو سه شير جوشانيدهء آن بهتر است [ طريق جوشانيدن لبن ] و طريق جوشانيدن آن آنست كه در چهار حصّه شير يك حصّه آب شيرين صافى داخل كنند و باتش ملايم بجوشانند تا آب نماند و بعضى برانند كه شير تازه دوشيده كه هنوز كرمى پستان در آن باقى باشد از هر حيوانى كه باشد بهتر است و نافعتر مكر شير بز كه البته خام آن را نبايد بخورند بلكه كرم كنند و باز سرد نمايند و بنوشند و هر شير كه از دوشيدنش دو ساعت كذشته باشد نشايد خورد و بعضى چهار ساعت كفتهاند و اجتماع آن با نمك و آنچه از كندم و ماش و نخود و عدس و لوبيا و ساير حبوب و كوشت از هر حيوانى كه باشد بپزند و با ترب و پياز و جميع بقولات و حموضات و ميوها نيز با شير ممنوعست و با شراب كشنده است و شير حوامل و شير حيوان مريض و لاغر و پير و تازه زائيده و قريب بانقطاع رسيده و شير بچهء مرده نيز ممنوعست و حيوانى كه بار اوّل زائيدن آن باشد خوردن شير آن در دو سه روز اوّل جايز نيست زيرا كه خالى از سمّيتى نيست و تب مىآورد و بعد از آن سودمند است اكر تب بلغمى نباشد مكر شير بز تب بلغمى را نافعست و اكر در سن نمو مداومت بان كنند در طول و عرض بدن مىافزايد و شير كاو سفيد دافع مرهء سودا است و كاو سياه دافع صفرا و كاو سرخ قاطع بلغم و كاو زرد كه دافع هر سه خلط و شير بز سرخ بهتر از رنكهاى ديكر و هر شير كه در صبح دوشند كران و سرد و ديرهضم بود و آنچه اخر روز دوشند سبك باشد سودا و سستى را زايل كند و شير كاو تب كهنه و ضيق النفس و سرفه و راج راك كه تب دق را كويند